تبلیغات
یک فنجان چای - تلفن کارتی
Menu


یک فنجان چای

یک فنجان چای، دلنشین و دلچسب است و با آن می توان خستگی ها را بیرون کرد

زمانی که من دانشجو بودم تو خوابگاهمون سه تلفن کارتی داشتیم که دوتا جدید و یکی قدیمی بود. اون تلفنی که قدیمی بود یک لِمی (فوت وفنی) داشت که نمی دونستیم کی کشف کرده با این وجود لطف کرده بود و این طرز کار مخصوص از تلفن رو برای دوستاش فاش کرده بود و دوستاش هم از روی مهربانی به دوستاشون گفتند و... خلاصه اینکه همه تو این خوابگاه 300 نفری (سه طبقه) موضوع رو میدونستند جز سرپرست های خوابگاه  و خواجه حافظ شیرازی که البته فکر کنم هم خوابگاهی های شیرازی به گوش ایشون رسوندن. البته دانشجوهای خوابگاه های دیگه نمیدونستند و صلاح نبود بدونند، که مبادا دست ما را روکنند.

 چرا می گم همه میدونن، خوب چون خانواده های دانشجوها و خلاصه هرکی که باهاش تماس گرفته می شد میدونست چون باید برای پاسخگویی به تلفن حوصله به خرج میداد.

حالا بریم سراغ طرز کار این تلفن: برای اینکه از این تلفن استفاده کنیم علاوه بر کارت تلفن که البته مهم نبود چقدر اعتبار داشته باشه (حتی 5 تومان)، یک ساعت عقربه دار(مچی یا رو میزی یا حتی دیواری فرقی نداشت) برای محاسبه ثانیه ها احتیاج داشتیم. ابتدا مثل بقیه تلفن ها کارت رو در جای مخصوص گذاشته و شمارمون رو می گرفتیم، هنگامی که اون طرف خط کسی گوشی رو برمی داشت کار ما بلافاصله شروع می شد. ما باید از همون لحظه تا 55 ثانیه (که از روی ساعت حساب میکردیم) صحبت کنیم بعد دکمه 0 را فشارداده در حالی که به صحبتمون ادامه می دادیم منتظر 55 ثانیه بعد و زدن دوباره 0 باشیم. سه بار که این کار رو کردیم به جای زدن صفر چهارم باید تلفون رو قطع کنیم و دوباره شماره بگیریم اینطوری هیچ هزینه ای از کارت تلفن کم نمی شد.

این تلفن بیشترین درخواست رو بین بچه ها داشت و برای اینکه همه بتونن ازش استفاده کنند و کسی پرحرفی نکنه بعد از سه بار قطع کردن تلفن نوبت به نفر بعد می رسید، اینجوری ما سه بار و هربار سه دقیقه (جمعاً نه دقیقه) می تونستیم مجانی با راه دور و نزدیک صحبت کنیم.البته اگر کسی تماس درون شهری داشت  از دو تلفن دیگه استفاده می کرد چون براش هزینه زیادی نداشت که بخواد مدتها تو صف تلفن قدیمی صبر کنه. من و هم اتاقی هام از بابت صف خیلی خوش شانس بودیم چون اتاقی که تلفن های کارتی اونجا بود کنار اتاق ما بود و ما نوبت می گرفتیم و میرفتیم و چند دقیقه یکبار سر می زدیم که نوبتمون شده یا نه، حتی بعضی وقتها به یکی از دوستامون سفارش می کردیم هروقت نوبت ماست صدامون کنه. ولی متاسفانه بچه های طبقه سوم برای تلفن باید می اومدند پایین و همان جا می نشستند تا نوبتشون بشه.

یکی از روزها (یکی- دوماه بعد از کشف کاربرد تلفن قدیمی) که داشتم از بغل اتاق تلفن کارتی رد می شدم دیدم سرپرست خوابگاه یک تعمیرکار آورده و تعمیرکارهم داشت تلفن قدیمی رو تعمیر می کرد. موضوع از این قرار بود که یک نفر برای خودشیرینی به سرپرستی کاربرد تلفن قدیمی را گفته و سرپرست هم بلافاصله تعمیرکار آورده تا تلفن رو درست کنه تا مخابرات بیشتر از این ضرر نکرده.(خودمونیم مخابرات چقدر ضرر کرده بود!)

 من حدس می زنم این کسی که کاربرد تلفن رو لوداده یا از خودمون نبوده و مال خوابگاه های دیگه بوده که اومده و دیده ما چه جوری تلفن می زنیم، یا فارغ التحصیل شده بوده و چون دیگه احتیاجی به این تلفن نداشته رفته لو داده، یا حتی شاید باباش تو مخابرات کار می کرده، شاید هم اونقدر ساده بوده که از روی سادگی طرز کار تلفن رو به سرپرستی گفته تا اونها هم اگر خواستن به اقوامشون تو شهرهای دیگه زنگ بزنن مجانی براشون تموم شه (این یکی دیگه انتهای خنگی، ببخشید سادگیه!!)


نوشته شده در شنبه 30 آذر 1387 ساعت 03:45 ب.ظ توسط پ. ا فنجان های خالی |

آخرین مطالب
"توجه توجه توجه"
"زندگی بهتر"
"وقتی کسی را دوست دارید"
"روش هایی برای زیباتر شدن4"
"روش هایی برای زیباتر شدن3"
"روش هایی برای زیباتر شدن2"
"روش هایی برای زیباتر شدن1"
"عکس های خنده دار"
"جمله 4"
"جمله 3"
"جمله 2"
"جمله 1"
"فوائد خیار"
"از محسنات چربی خون بالا"
سپندارمزگان
"مادرمان را دوست داریم؟‏"
"كلماتی كه دوست ندارید در اتاق عمل بشنوید"
"سنگفرشی ویژه نابینایان!"
"زندگی هم سلف سرویس است!"
"شاگرد زیرك و استاد!"